در حقیقت تمامی جهان یک نماد بالقوه است
در اين مقاله سعي شده است نقش نمادها و راهكارهاي معني دادن به نمادها در معماری مورد بررسی قرار گیرد.
کلمات کلیدی: روانشناسی، لیبیدو ، توتم ، ماندالا ، اسطوره، تجرید ، خواب ، كنش اجتماعی، زبان شناسی، هرمنوتیک.

ما امروزه تنها با آثار کثیر هنری خاموش سروکار داریم که آگاهی امروزی ما برای درک زبانشان قاصر است. نمادهای بکاررفته در هر فرهنگی به رغم تغییر و تحولات اعتقادی میتوانند مکرر به کار گرفته شوند. معماری هم یکی از این جنبههاست. «معماری مقدس در بسیاری از نمونههایش اسطورهی ساخته شده است. اسطوره وسیلهای رمزین قوی و خاصی است؛ زیرا میتواند رمزها را به روایت بدل کند. به همین گونه، معماری مقدس نیز غالباَ روایتی از تصاویر و فضاهای رمزین است، خصوصاَ برخی از مجموعههای معماری سیر معنوی را به رمز بیان میکنند.
در معماری است که قویترین و پرمعناترین کاربرد رمزپردازی را مییابیم؛ باری، رمز بود که با نقشه و هندسه و سطح و صورت و فضا در معماری به ظهور رسید. در چنین معماری تاثیر باورهای جمعی بسیار قوی است. اما ممکن است در طول زمان کمکم در ناخودآگاه انسان جای بگیرد اما دور شدن ما از معنای آغازین آنها به معنی محو شدن آنها نیست. در بحث نمادپردازی باید بدانیم که ریشه یابی نمادها به معنی تقلیل اثر هنری به بنمایه های اولیه نیست، بلکه یافتن ریشههای تاریخی به منظور پیگیری خط پیوستهی تفکر انسان است. این ریشهیابیها تنها با بررسیهای تطبیقی و بنا بر قواعد خاصی ممکن است.
نحوه تولید وكاربرد نماد
برای تولید وكاربرد نمادها انسان هم به امكانات زیستی و هم امكانات اجتماعی وابسته است، البته انسانها این استعداد زیستی را بصورت بالقوه در اختیار داشتند. اگر انسان قادر است صحبت كند به خاطر داشتن دستگاه صوتی پیچیده ای است كه دراختیار دارد و نیز تفاوت انسان با دیگر موجودات در بكار گیری گسترده نمادها خلاصه می شود.
به عقیده تكامل گرایان توانایی تولید وكاربرد نماد ها نتیجه تحولی كند بوده است، سالیات متمادی طول انجامیده و باعث فاصله گرفتن انسان از سایر حیوانات شده است، و نتیجتاً باعث شد تا انسان بتواند اشیاء را بصورت نماد بوسیله كلمات و تصویر و مفاهیم عرضه نماید، این توانایی به انسان اجازه می دهد تا بتواند دست به اختراع بزند و قدرت خود را به بقیه موجودات تحمیل كند،قدرتی كه با قدرت طبیعی او مطابقت نمی كند. قدرتی كه ناشی از كاربرد نمادهاست.
انسان بوسیله كنش متقابل توانسته بكار بردن نمادها را توسعه بخشد و آن را در مكانی بعنوان جامعه نگهداری كند و به نسلهای بعدی انتقال دهد. توسعه نمادها باعث سازمانی شدن و نهایتاً پیچیدگی زندگی اجتماعی شده است.
به نظر ميرسد كه نوع بشر در مراحلي از تكامل تدريجي خود از طريق ساختن يك رشته مفهوم (تصورات)، وجود خويش را از جهان هستي، تمايز و تشخيص بخشيد كه اين فرآيند، محيط پيرامون وي را تا حدي قابل درك كرد. اين تصورات كه به طور طبيعي مبتني بر الگوهاي رفتاري بشري بودند، به نظم بخشيدن به جهان پيرامون بر حسب نمادها ياري ميرساندند؛ نمادهايي كه به عنوان واقعيت عمل ميكردند تا اين كه به وسيله نمادهايي با معناتر جايگزين شوند و به دنياي خيالانگيز اسطورهها وارد شوند.
نماد در زبانشناسی:
یکی از کاربردهای نماد در زمینه تفسیر و تاویل متن (هرمنوتیک) است، که یکی از مباحث مورد توجه فلاسفه و ادبای امروز است. وقتی قطعهای از یک نویسنده باستان یا معاصر تفسیر و تاویل میشود، به مفهوم درونی آن پی میبریم. و عناصر تشكیل دهنده آن:
1- دال : كه جانشین چیز دیگری است.
2- طبقه مدلول : در واقع دیگری است كه دال جای آن را می گیرد.
3- دلالت : رابط بین دال ومدلول است وتوسط دیگران درك وتفسیر می شود.
جامعهشناسی:
نماد (مظهر و سَمبُل هم نامیده شده) از مفاهیم بسیار مهم در جامعه شناسی ارتباطات به حساب می آید.در فرهنگ فارسی عمید نماد به معنای نماینده ،نمود آمده است. در كتب علوم اجتماعی نماد از دو منظر بررسی شده است.
1- در معنای محدود كلمه نماد جلوه ای است عینی كه واقعیت مجردی را مجسم می دارد. به عبارت دیگر نماد نشان یا علامتی است كه برای تجسم واقعیتی غیر مادی بكار می رود.
2- درمعنای كلی نماد به معنای نشانی است قرار دادی ،نسبی وتابع شرایط طبیعی ویژه . از نظر جامعه شناس نمادها جلوه هایی عینی هستند كه از معناهایی كه توسط همه یا اكثر افراد جامعه شناخته شده اند را به نمایش می گذارند.
طبقه بندی نمادها در جامعهشناسی
نمادها را می توان براساس نوع شكل گیری به دودسته طبیعی و قراردادی تقسیم كرد.
نمادهای طبیعی
نمادهای قراردادی
نمادهای طبیعی
برخی از نمادها بطور طبیعی با مدلول خود رابطه دارند . لذا هرانسانی قادر است به سادگی آنها را درك نماید . مانند:دود كه نشانه اتش است،خاك مرطوب كه نشانه بارندگی شب قبل است و… البته اینها فقط علائم ابتدایی به حساب می ایند.
نمادهای قراردادی
طیف گسترده ای از نمادها قراردادی هستند،میتوان گفت تقریباً تمامی نمادهای اجتماعی ازاین دسته هستند. شكل گیری نمادهای اجتماعی تابع شرایط اجتماعی ،سیاسی، جغرافیای و… است برای نمونه دركشور عربستان به لحاظ ویژگی طبیعی شتر از اهمیت خاصی برخوردار است لذا برای شناختن انواع آن بالغ برپانصد اسم بوحود آمده است.درهرمحیط اجتماعی درطول زمان بطور قراردادی بین اعضای جامعه برسر شناختن یا نامیدن یایادآوری لحظهها، خاطرات، تاریخ وگذشته ازكلمات یا حركات رمزی استفاده میكنند كه فقط برای افراد همان جامعه قابل درك وتفسیر است.
از «جفت بودن كفش» به معناى سفر كردن تا «آب پشت سر مسافر ريختن» نمونه هايى از اين حوزه اند
كاركرد نمادها در رابطه با كنش اجتماعی
از آنجایی که چیزهای بیشماری فراسوی ادراک ما وجود دارد، پیوسته ناگزیر میشویم به یاری اصطلاحهای نمادین برداشتهایی از آنها ارائه دهیم.
نمادها در روابط اجتماعی ما دارای آثار ونتایج مطلوبی هستندكه عبارتند از:
كاركرد ارتباط : بدون آنها نمی توانیم حالات وافكار خود را بیان كنیم با وجود آن با دیگران به یك درك مشترك می رسیم.
كاركرد مشاركت : افراد خود را در وجود نمادها، شریك همدیگر احساس می كنند. پرچم كشور ،سرود ملی ،ادبیات، مشاهیر و… همه نمادهای مشاركتی جامعه محسوب می شوند.
كاركرد نمادها برای كنشگر
1- نمادها انسان را قادر میسازند كه ازطریق نامگذاری، طبقه بندی ویادآوری چیزهایی كه درجهان با آنها روبرو میشوند، باجهان مادی واجتماعی برخورد كنند.
2- نمادها توانایی انسان برای درك محیط را بهبود میبخشند.
3- نمادها توانایی اندیشیدن رابهبود میبخشند.
4- نمادها توانایی حل مسائل گوناگون را بالا میبرند.
5- كاربرد نمادها به كنشگران اجازه میدهد تا از زمان و مكان و حتی شخص خودشان فراگذرند.
6- نمادها فرد را قادر می سازند تادر مورد یك امر ماورای طبیعی چون بهشت تخیل كند.
7- نمادها نمیگذارند فرد اسیر محیطش شود، بلكه باعث میشود فرد در اعمالش متكی به خود باشد.
یک نمایه هنگامی نمادین میشود که چیزی بیش از مفهوم آشکار و بدون واسطهی خود داشته باشد.

کارل گوستاو یونگ
روانشناسی:
در روانشناسی محتوای روانی نماد همان غریزه میباشد و غریزه اساس طبیعت انسانی است.
نماد در اصطلاح روانشناسی تحلیلی نوعی، شبیه ساخته لیبیدو است. صورتی ذهنی که هم میتواند لیبیدو را به همان اندازهٔ قبلی سازد و هم اینکه آن را در قالبی متفاوت از صورت اولیه خود به جریان اندازد. اما شکل گیری نمادها یک روند آگاهانه نیست بلکه بر عکس از راه مکاشفه و یا شهود از دل ناخودآگاه تولید و بیرون داده میشود. اغلب اوقات نمادها به طور مستقیم از رویاها نتیجه میشوند یا از آنها تأثیر میپذیرند که این گونه نمادها پر از انرژی روانی و دارای نفوذی جبری و مقاومت ناپذیر هستند.
نماد نه تنها باید بیانگر خیالپردازیهای خودآگاهانه تکنولوژیک و فلسفی انسان باشد بلکه باید از ژرفای سرشت حیوانی او نیز خبر دهد: باید تقلیدی از کلیت انسان و بازگو کنندهٔ همان باشد.
لیبیدو از نظر زیگموند فروید عاملی است غریزی و پر از انرژی در درون نهاد که تمایل به بقا و فاعلیت دارد. به نظر او لیبیدو انرژی روانی جنسی است. منبع آن اروس یعنی مجموع غرایز زندگی است. لیبیدو با مرگ میجنگد و میکوشد انسان را در هر زمینه به پیروزی برساند. این نیرو را شهوت نیز مینامند. لیبیدو بیش از هر چیز معنای جنسی دارد.
یونگ لیبیدو را به عنوان غریزهٔ عمومی حیات یا انرژی روانی تعریف میکند که (برخلاف نظر فروید) قابل تقلیل به غریزهٔ جنسی نیست بلکه دربرگیرندهٔ همهٔ کنشهای انسانی -برای نمونه گرسنگی و میل به تقلید -میباشد. به طور کلی لیبیدو به دست طبیعت بین نظامهای مختلف کنش سرشکن میشود و نمیتوان آن را به طور کامل از این کنشها منصرف ساخت .
کم شدن یا از دست دادن لیبیدو ممکن است ناشی از عوامل عضوی مانند پیری یا بیماری مزمن باشد. تعارضهای هیجانی هم ممکن است باعث کاهش لیبیدو شوند . در روانکاوی بیش از همه به این نوع دوم لیبیدو توجه می شود.
خواب:
خواب مناسبترین قلمرو برای بررسی نمادسازی انسان است. خواب اساسیترین و موثرترین وسیله برای نشان دادن استعداد نمادسازی انسان است.
نیروی عاطفی ناشی از تماس انسان با طبیعت و جانداران موجب روبط نمادین انسان شد. اما چون این تماس قطع شده است این رابطه عاطفی نیز از بین رفته است، دیگر نه تندر، آوای خشماگین خداوند است و نه آذرخش، تیر انتقام او. دیگر نه رودخانه پناهگاه ارواح است و نه درخت سرچشمه ی زندگی انسان. دیگر هیچ غاری ماوای شیاطین نیست. دیگر سنگها، گیاهان و حیوانات با انسان سخن نمیگویند و انسان نیز با آنها سخن نمی گوید؛ چرا که می انگار گفتههایش را نمیشنوند. تماس انسان با طبیعت قطع شده است و نیروی عاطفی عمیق ناشی از این تماس که موجب روابط نمادین وی میشد از میان رفته است. بنابراین این خوابها هستند که این فقدان عظیم را جبران میکنند.
هرچه شناخت علمی افزایش می یابد، دنیا بیشتر غیرانسانی میشود. انسان خود را جدای از کائنات احساس می کند، چرا که دیگر با طبیعت سر و کار ندارد و مشارکت عاطفی ناخودآگاه خویش را با پدیده های طبیعی از دست داده است؛ و پدیدههای طبیعی هم بتدریج با ظهور خودآگاه و با پس راندن ناخودآگاه معنای نمادین خود را از دست داده اند.
حیوان:
حیوانات بیانگر نیروهای مرموزی بودند که انسان اولیه به آنان نسبت داده بود. رئیس قبیله بدوی در مراسم آیین آموزش اسرار مذهبی در پوست حیوان میرود تا مراسم را اجرا کند. او با این کار روح حیوان میشود. در چنین لحظهای او تجسد یا نماینده نیای قبیله و طایفه میشود و بنابراین خود خداست. او نماینده حیوان توتم است. در بسیاری نقاط قالب کامل حیوان جای خود را به نقاب داد. انسانهای بدوی تمامی توان هنری خود را برای ساختن این نقاب به کار گرفتند. این نقابها همانقر گرامی هستند که خدا یا خود شیطان. کاربرد نمادین این نقاب در حقیقت همان در قالب حیوان اصلی رفتن است.
سنگهای تراش نخورده و طبیعت اغلب به منزله جایگاه ارواح یا خدایان انگاشته میشدند.
اسطورههای یونانی و آلمانی سرشار از نمادهای حیوانی هستند. حتی در مسیحیت هم نمادگرایی حیوانی نقشی بسیار مهم ایفا میکند. سه تن از چهار قدیس که انجیل را نوشتهاند نشانهای از حیوان در خود داشتهاند. لوقا نشان گاو نر، مرقص نشان شیر، یوحنا نشان عقاب. (سه تن از چهار نویسنده انجیل که به شکل حیوان در کلیسای بزرگ شارتر نمادین شدهاند.) حتی مسیح هم بصورت بره خداوند یا ماهی تجسم یافته است. تخصیص این حیوان به مسیح نشان میدهد که حتی پسر خدا نیز همانقدر به طبیعت حیوانی خود نیاز دارد که به طبیعت روحانی خود.
انسان تنها آفریدهای است که توانایی چیره شدن بر غریزه خود را دارد. اما در عین حال میتواند آن را سرکوب و جریحهدار نماید و میدانیم هیچگاه خطرناکتر از حیوانی که زخمی میشود نیست. بنابراین پذیرش روح حیوانی شرط یگانگی فرد و شکوفایی کامل وی است.

ارزش یک تصویر بیش از هزار کلمه است.
سمبلیسم
• تجرید سمبلیک نیازمند نهایت سادگی است با کاهش جزئیات بصری تا حد ممکن. فرایند تجرید به معنای تقطیر و عصارهگیری است. کاستن از عوامل بصری متعدد و حفظ جنبههای اساسی و بارز برای بازنمایی.
• گاهی تجرید محض که اثر بیشتری در انتقال پیام دارد میتواند هیچ ارتباطی با با اشیای طبیعی و محیطی نداشته باشد. در این حالت سمبل به یک کد تبدیل میشود مانند سیستم اعداد و حروف.
• هرچه سمبل تجریدیتر باشد نیاز بیشتری به آموزش معنای آن برای عموم دارد.
• تاریخ نمادگرایی نشان میدهد که هر چیزی میتواند معنای نمادین پیدا کند، مانند اشیاء طبیعی (سنگها، گیاهان، حیوانات، انسانها، کوهها، درهها، ماه، باد، آتش و آب) یا آنچه دستساز انسان است مانند کشتی، خانه و خودرو. یا حتی اشکال تجریدی(مانند اعداد، سهگوش، چهارگوشه، دایره) در حقیقت تمامی جهان یک نماد بالقوه است.
• انسان با گرایش طبیعی که در آفرینش نمادها دارد به گونهای ناخودآگاه اشیاء یا اشکال را تغییر میدهد (و بدینسان به آنها اهمیت روانی بسیار مهمی میدهد) تا حالتی مذهبی و هنری به خود بگیرد. نماد برای نیاکان ما پرمعنا بودهاند و آنها را به هیجان آوردهاند.
• در هنرهای تجسمی، دایره، چهار یا هشتپر الگوی معمول نمایههای مذهبی است که جهت تمرکز اندیشه بکار میرود که معمولا معرف رابطه کیهان با قدرت الهی هستند.
• در مذهب و فولکلور به وفور از سمبل استفاده میشود. پاشنههای بالدار مرکوری، اطلسی که جهان را بر دوش گرفته است و ساحره سوار بر جاروی پرنده.
• نفس نماد زندگی است. آب دهان نماد جوهر روح است و انداختن آب دهان بر روی چیزی ثمره جادویی دارد.
• سمبل وسیله ارتباط سالمی است و همانگونه که آن ضربالمثل چینی میگوید: ارزش یک تصویر بیش از هزار کلمه است.

نمونه کلاسیک شرح پلوتارک از پایهگذاری شهر رم
معماری
در حقیقت میتوان گفت که انسان کهن, کل جهان را در قالب نشانهها مشاهده و بازآفرینی نموده است. این نشانهها در فضاهای معماری و شهری نیز نقش ویژهای بر عهده دارند.
در تحلیل نشانهشناسانهی فضای معماری نیز نشانههای تصویری, نشانههای حرکتی, نشانههای زبانشناسیک نوشتاری و نشانههای آوایی غیرزبانشناسیک مطرح و موثر میباشند.
ماندالا در معماری نقش مهمی ایفا میکند که البته اغلب به چشم نمیآید. طرح اصلی بناهای مذهبی و غیر مذهبی، تمامی تمدنها بر ماندالا استوار است و در طرح شهرهای قدیم و حتی جدید هم دیده میشود.
ماندالا، لفظی سانسكریت وازلحاظ معنوی به معنای دایره است. این لفظ به عنوان اسم خاص به اشكال هندسی مربعی شكل اطلاق میشود كه در سنت هندویی وبودای به عنوان هندسه مقدس بنای ساخت معابد و طرح های هندسی رمزگونه دینی قرار گرفته است. ماندالا همواره از هندسه محكم وتقارنی اشراری برخوردارند . این نقوش نمادی دارای یك محور مركزی وجهت مشخص جغرافیای بوده ومعرف نقشه نظام كائنات میباشد مركز ماندالا نمادی است از ستون كیهانی كه محور چرخ هستی،شیرازه نظام كائنات ومحل استقرار رب الارباب است اجزاء دیگر ماندالا معرف ارتباط اجزاء گوناگون وایده های مختلف هستی با محور مركزی است . ایده متجلی و منسجم نقشه كیهان را میتوان در بنای زیگورات های بین النحصرین مشاهده نمود .(هندسه ای متقارن و مستحكم بعنوان نقشه كیهان) دایره ومربع این دو شكل معرف نمادین آسمان و زمین هستند .دایره مظهریست ازپهنه نامحدود وبی انتهای عالم معنا كه با اسمان بی كران مرتبط است مربع كه كاملترین شكل مادی است وچهار جهت جغرافیای را در خود متجلی میكند با زمین ارتباط دارد و معبد كه این دوطرح اصلی را در خود دارد مبین اتصال دو عالم است . از تقاطع اقطار مربع واتصال قوس نقش صلیب (دو خط متقاطع با زاویه راست) پدید می آید كه حرف واسطه اصلی اتصال آسمان و زمین _یعنی انسان_است .این سه شكل( دایره،مربع،صلیب) در شرق دورنیزتداعی كنده اشارات كیهان هستند و ثلاثه اعظم خوانده می شود .شطرنج یك بازی هندی یك ماندالای زوج 64 خانه است شاهد نزاع دو سپاه سیاه وسفید (شب و روز ) « كشمكش میان این دومتناوبا"به پیروزی هر یك ختم می شود –چرخ گردش جهان به حركت در می آید تشبیه نمود» یا (خیرو شر ) «هستی برای ادامه خود نیازبه در گیری تضاد دارد»
نمونه کلاسیک آن شرح پلوتارک از پایهگذاری شهر رم است.
بر طبق این افسانه، سزار یکی از شهرهای لاتینی دستور داد فرزندان خواهرزاده اش، یعنی رومولوس و رِما را به رودخانهٔ تیبر افکنند. زیرا از این می ترسید که این دو چون بزرگ شوند، وی را از تخت به زیر آورند. کودکان در نقطهٔ کم آبی از رودخانه فروافتادند و ماده گرگی آنها را نجات داد. گرگ با شیر خود ایشان را سیر می کرد تا زنده بمانند. سپس چوپانی آن دو کودک را یافت و به خانه بُرد و بزرگشان نمود. برادران که بزرگ شدند، به جان یکدیگر افتادند. رومولوس، رما را کشت. رمولوس معماران آتروی را فراخواند تا به او آداب مقدس را بیاموزند. نخست همانجایی که امروزه محل مجلس سناست یک گودال گرد کندند. سپس هدیههای نمادینی از میوههای زمینی را در آن ریختند. آنگاه هر کس مشتی از خاک میهن خود را بدرون آن پاشید و نام گودال را موندوس که یکی از معانی آن جهان است گذاشتند. رمولوس حدود شهر را گرد این گودال بوسیله گاوآهن و جفتی گاو نر و ماده تعیین کرد. هرجا که باید دروازه باشد خیش را از زمین بیرون میکشیدند و گاوآهن را به آنسوی دروازه میبردند. شهری که بدنبال چنین مراسم باشکوهی بناگردید دایره شکل بود. سپس آن را به یاد برادر مقتولش(رِما)، روم نامید و خود سزار این شهر شد. شهر دایرهای به وسیله دو خیابانبندی شمالی جنوبی و شرقی غربی به چهار بخش تقسیم شده بود و در محل برخورد این دو خیابان همان مجلس سنا قرار داشت.
هرکدام از این نگرهها بیانگر یک ماندالای حقیقی هستند و این اظهارات که بر مبنای آن پایهگذاری شهر به مثابه اسرار مذهبی و آیینهای سری را تائید میکند.
شهر تنها بر مبنای یک شکل بیرونی پایهگذاری نشده بود. این شهر که مرکزی به نام موندوس داشته که با جهان دیگر یعنی ماورای ارواح نیاکان مرتبط بوده است. بر روی مندوس یک سنگ قرار داده بودند و پارهای روزها سنگ را برمیداشتند تا روح مردگان بر مبنای یک سنت قدیم از چاه بیرون بیایند.
تعدادی از شهرهای قرون وسطا بر مبنای طرح ماندلایی ساخته شده بودند.
طرح ماندالایی چه در معماری کلاسیک و چه در معماری انسانهای بدوی هرگز تابع ملاحظات اقتصادی و زیبایی شناسی نبوده است، بلکه تبدیل شهر به نمایهای از جهان منظم بوده است. مکانی مقدس که بوسیله مرکز خود به جهان دیگر مربوط میشده است. این طرح با احساسات حیاتی نیازهای بشری مطابقت داشته است.
هر بنایی خواه مذهبی یا غیرمذهبی که بر مبنای طرح ماندالا ساخته شده باشد فرافکنی تصویر کهن الگویی است از ناخودآگاه به جهان خارج. شهر، قلعه و یا معبد هر کدام نماد وحدت روانی میشوند و بدین سان بر روی افرادی که وارد آنها میشوند و یا در آنها زندگی میکنند تاثیر خاص میگذارند.

ماندالا از ابتدایی ترین نماد های شناخته شده برای بشراست كه به عنوان نمادی برای جهان هستی بکار میرود.
نماد گرایی در معماری مشرق زمین:
سرتاسر مشرق زمین،الگوی شهر بازتابی از نظم کیهانی بود وتا وقتی که چنین انگاره ای می توانست بر فعالیت انسانی اثر داشته باشد اعتبار داشت.
فضای شهری با آرایه بندی دقیقی از نمادهای ساخته شده به وجود آمده بود که از طریق ارتفاع، حجم و شکل کلی عالی خود، تصویر عالم صغیر از درک جهان را نشان میداد. بازتابی از نظم کلی جهان با مقیاسی کوچکتر، با مقیاس یک شهر، بازتابی از درک عمیق انسان آن روز از رازهای جهان.
بدین ترتیب برای درک نظم مکان در مشرق زمین و تجلی های بیرونی آن، انسان به درک اندیشه های فراسپهری(متافیزیکی) ومذهبی هندو و بودایی نیاز دارد، چون که در آن زمان موضوع روابط زیبایی شناختی عناصر شهری اصلا مطرح نبود.
عالم صغیری که با توجه به اصول جهان نمایش داده می شود از فنونی رویت شدنی در ماندالاهای هندو گرایی اولیه و بودا گروی متاخر ناشی می شود.
تا چه حد این آگاهی از راز آفرنش جهان برساختن"مکان"در معماری و طراحی شهری تاثیر می گذارد؟ مثلا اکنون می دانیم که آرایهبندی تصورات در معابد بودایی در ژاپن نظم معمارانه خود ساختمان ها و آرایه بندیشان در محوطه معبد، همین طور نحوه استقرار این محوطه ها در شهر ، از همان نظامی پیروی می کنند که ما در ماندالاها می یابیم. زایشی است از همان آگاهی ، که با مقیاس و مصالح متفاوت تحقق یافته است.
این تصور از جهان- همچون یک گستره ی فضایی ساکن و همین طور تحولی گذرا، جریانی حیاتی که از جوهر و چرخیدن به دور یک محور مرکزی ناشی می شود، کوه سومرو، یعنی محور این جهان که اسمان را حمایت می کند و در لایه مرموزی از جهان ریشه دوانده است –در تمام آسیا مشترک است و در اصطلاحات کیهان شناسی خواه زیگورات های "مزو پوتامیان"(میان رودان)، یا تصویرهای آرمانی"شهر امپراتوری ایرانی" یا قصر های کاکراواردین هندی (سلطان جهان سنتی) یا قصر های امپراتوری چینی ارائه شده است.آنها همه در ارائه مفهومی یکسانی از انطباق فضای عالم صغیر نسبت به قوانین جها ن سهیم اند. تخت فرمانروا با آن کوه مرکزی جهان یکی دانسته می شود، با هسته مر کزی ثابت، یعنی "ستاره قطبی"که تماما بر روی آن می چرخند.حفره واقع در بالای چادر چوپانی در آسیای مرکزی و تبت نه تنها برای بیرون دادن دود است، بلکه به مثابه دهانه مرکزی آسمانبا"ستاره قطبی" برابری می کند که ساکنان چادر عظیم وسه قلمرو هستی، یعنی قلمرو حقیرتر زمینی، قلمرو رویایی و قلمرو ملکوتی را به خطر می آورد.
اگر انسان در جست جوی در اصول نظم در شهر های باستانی شرقی شبیه ماندالا باشد، آنچه که باید به خاطر آورد اینست که اندازه یا شکل نمادها مهم نبودند،بلکه رابطه متقابل ،موقعیت در درون کل وجهت یابی شان اهمیت داشتند
نظم کیهانی
از طریق نمادگرایی ماندالایی نکته روشن می شود که فضا برای هر فرد شرقی کیفیتی غیر واقعی دارد و از طریق آرایش نمادهای شخصی، خلق و دریافت می شود. نمادها غالبا از آرایه بندی اساسی شهری باشکوه با دروازه ها، دیوارها وجزء آن پیروی میکردند. فضای کیهانی با فضای شهر بیان می شد و درون این میانجی پلی بین نظم جهانی، نظم شهری و نظم درونی انسان ایجاد شده بود.
دایره
دایره یا کره نماد خود است و نمایانگر تمایت روان با تمام جنبههایش از جمله رابطه میان انسان و طبیعت. خواه این نماد در پرستش خورشید نزد مردمان بدوی باشد یا در ادیان نوین در اسطورهها باشد یا در خوابها. به هر رو همواره بیانگر مهمترین جنبههای زندگی یعنی وحدت در تمامیت آن بوده است.
یک اسطوره آفرینش هندی میگوید: خدای برهما در حالی که بر روی نیلوفر عظیم هزار کاسبرگ ایستاده بود به چهار جهت اصلی نظر انداخت.
در هنرهای تجسمی هند و خاور دور، دایرهی چهار یا هشتپر الگوی معمول نمایههای مذهبی است که جهت تمرکز اندیشه بکار میرود. این ماندالاها معمولا معرف رابطه کیهان با قدرت الهی هستند.
گنبد
یکی از تفسیرهای معمول برای گنبد این است که آنرا نماد آسمان، صعود و بهشت دانستهاند. این تفسیر در معنای لغوی گنبد در زبان فارسی که هم به آسمان اطلاق میشود و هم به طاق دایرهشکل وجود دارد. در زبان فارسی میانه گنبد به معنی آتشکده است. بیشتر نقشهای داخلی گنبد، خورشید و ستارگان اند که آسمان را باز مینمایند. نقوشی هم که بر سر گنبدها نصب شدهاند، هِلال ماه و ستاره اند که رواج زیادی دارد. همه اینها نشان میدهد که گنبد بازنماییِ آسمان است و آسمان در کل فرهنگ بشر جایگاه نیروهای مقدس است. زمین زیر این فضا مقدس است و در واقع کل بنا برای تقدس همان زمین است. پوپ در اینباره مینویسد : "وظیفه دایمی فن معماری، هم از نظر مادی هم از دید سمبلیک، ایجاد ارتباط میان جهان مادی و عالم معنی بود تا با برافراشتن بناهای بلند میان دو جهان پلی برپا سازد. در دورههای بعد، طاق آسمان با احداث گنبدهای باشکوه مورد اقتباس قرار گرفت... نیایش موثر، نیازمند جایگاهی بلند بود تا زمین را پشت سر گذارده تا آنجا که ممکن است با نیروهای آسمانی پیوند یابد.

کانسپت
در معماری کانسپت، مسیری است که طی آن نیازهای فیزیکی، شرایط محیطی و باورها به هم میپیوندند و به این ترتیب کانسپتها بخش مهمی از روند طراحی معماری را شکل میدهند. با تعریف ساده می توان گفت کانسپتها ایدههایی (Ideas) هستند که عناصر گوناگونی را در یک جا گرد هم میآورند. این عناصر گوناگون، در متن این نوشتار؛ تفکرات، تصورات و مشاهدات هستند.
در معماری کانسپت همچنین تعیینکننده چگونگی تاثیرگذاری جنبههای مختلف نیازمندیهای بنا در طراحی و ساخت آن از طریق اجتماع در یک اندیشه خاص است و کانسپت در معماری موضوعی هدفمند است. نتیجه تلاش متمرکز و خلاقانه در یکپارچه کردن عناصری به ظاهر نامتشابه.
انواع پنجگانه کانسپت: به طور کلی پنج نوع کانسپت وجود دارد: کانسپتهای قیاسی (نگاه به دیگر چیزها)– استعاری ( نگاه به انتزاعات)- جوهرهایی ( نگاه به ماورای نیازهای برنامه)– برنامهای ( نگاه به نیازها و اهداف خواسته شده)– ایدهآلگرا ( نگاه به ارزشهای مطلق)
در واقع کانسپت نمیتواند نمادگرایی باشد.
واژگان
توتمیسم (Totem): در ادیان ابتدایى توتم قبیله عبارت است از نشانى كه از قبیله حمایت مى كند. آن نشان ممكن است یك گونه حیوان ، نبات یا جماد باشد. حیوانات گوناگونى میان اقوام مختلف احترام دارند و آن را حافظ و نگهبان خود میدانستند.
با مراجعه به تاریخ ملتها و مشاهده پرستش شیر در آفریقا، ببر در هندوستان ، عقاب و خرس و سگ آبى در آمریكاى شمالى ، گاو نر در یونان و مصر، گاو ماده در هندوستان و آفریقا و اسكاندیناوى ، گاومیش در جنوب هندوستان و كانگورو در استرالیا، در مى یابیم كه حیوانات مذكور توتم آن اقوام بوده اند. هنوز هم مقدس شمردن كبوتر و مار نزد بسیارى از ملتها ادامه دارد. واژه «توتم » از زبان سرخ پوستان آمریكا آمده است.
اسطوره: افسانه، قصه و حکایت. از ديدگاه ادبيات، اسطوره عبارت از داستانهايي است كه با پوششي از نمادها و تحليلها و استعارهها، پس از هزاران سال به ما رسيدهاند، بيآنكه زمان رويداد يا آفرينندگان آنها شناخته باشند. اسطوره وسیلهای رمزین قوی و خاصی است؛ زیرا میتواند رمزها را به روایت بدل کند.
مانند: نمونه: اسطوره قهرمان، اسطوره مرگ، تولد، رستاخیز قهرمان.
تجرید: تقلیل همه چیزهای قابل مشاهده به عناصر بصری پایه، فرایند آبستراکشن یا تجرید است. به عبارتی نوعی خلاصه سازی برای غلیظ کردن و تقطیر معنی است. (کارهای پیکاسو)
ماندالا: ماندالا، لفظی سانسكریت وازلحاظ معنوی به معنای دایره است. شکلهای ترسیم شده بوسیله کاهنان تبتی. ماندالا نقشه ای از عالم است.
هرمنوتيك Hermeneutics به منزلهي روش شناسي لغوي از آغاز پيدايش زبانشناسي (Philology) در قرن هجدهم مطرح بوده است. بدين ترتيب هرمنوتيك خود ميتواند متدولوژي فهم لغوي متون باشد.
شاد باشید
منابع
کتاب : مبادی سواد بصری / دونیس ا.داندیس
کتاب : انسان و سمبولهایش / کارل گوستاو یونگ
مقاله : پیوند مناره ها و گنبد با نماد سه تایی مقدس / بهار مختاریان
دانشجو: فرهاد نعمتپور
پروژه کلاسی
28/08/89